داستان کوتاه بسیار زیبا - خواندنش خالی از لطف نیست .
-
تاریخ: 1392/9/1 ساعت: 2:43
معلم عصبی دفتر را روی میز کوبید و داد زد : سارا…دخترک خودش را جمع و جور کرد ، سرش را پایین انداخت و خودش را تا جلوی میز معلم کشید و با صدای لرزان گفت : بله خانم؟ معلم که از عصبانیت شقیقه هایش می زد ، به چشمهای سیاه و مظلوم دخترک خیره شد و داد زد : ((چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو سیاه و پا...
سوی چشمان مادر
-
تاریخ: 1392/9/1 ساعت: 2:39
دندانم شكست . . . براي شن ريزه اي كه درغذايم بود. . . دردكشيدم . . . نه براي دندانم . . . براي كــم شدن ســوي چشمان مادرم . . !
زندگی
-
تاریخ: 1392/9/1 ساعت: 2:36
چرچيل(نخست وزير اسبق بريتانيا) روزي سوار تاکسي شده بود و به دفتر BBC براي مصاحبه ميرفت. هنگامي که به آن جا رسيد به راننده گفت آقا لطفاً نيم ساعت صبر کنيد تا من برگردم. راننده گفت: “ نه آقا! من مي خواهم سريعاً به خانه بروم تا سخنراني چرچيل را از راديو گوش دهم” . چرچيل از علاقهي اين فرد به...
دلتنگی
-
تاریخ: 1392/9/1 ساعت: 2:38
روزی میرسد که در خیال خود جای خالی ام را حس کنی در دلت با بغض بگویی : " کاش اينجآ بود " اما مَـن دیگر . . . به خوابت هم نمی آیم